فراواقع‌گرایی یا سوررئالیسم به انگلیسی( Surrealism) یکی از جنبش‌های هنری قرن بیستم است. واژه سورئال را می‌توان ورای واقعیت ترجمه کرد و سورئالیسم را فراواقع‌گرایی؛ گرایشی به ماورای واقعیت یا واقعیت برتر. هرچند سورئالیسم را بیشتر با هنرهای تجسمی می‌شناسند اما در حقیقت، این جنبش نه تنها در هنرهای تجسمی، بلکه ریشه در ادبیات دارد.

آندره برتون در سال ۱۹۲۴ اولین بیانیه سوررئالیسم را منتشر کرد و در آن اهداف و مقاصد سوررئالیست‌ها تعریف شد: «هدف سوررئالیسم آن است که تناقض پیشین رؤیا و واقعیت را در یک واقعیت مطلق، یک اَبَر واقعیت حل کند.»

سوررئالیست‌ها تحت تأثیر یافته‌های روانشناسی و روانکاوی در راستای دستیابی بی واسطه به ضمیر ناخودآگاه و انگیزه‌های آن بودند؛ از همین رو بنای این مکتب ادبی و هنری بر اصالت خیال، رؤیا و تداعی آزاد و تصورات ضمیر ناخودآگاه شکل گرفت. سوررئالیسم به هر نوع خیال پروری و خیال پردازی در حالت بیداری، اصالت هنری بخشید و آفرینش هنرمند را در بهره‌گیری از برخوردها و برداشت‌های پیش‌بینی نشده و تصادفی و ابداعات نامتعارف آزاد گذاشت. از همین رو آثار هنرمندان این سبک، بسیار شخصی و کاملاً نامعمول و متمایز است.

مکتب سورئالیسم از سال 1924تا 1966 میلادی به عنوان یکی از جریان‌های اصلی در عرصه هنر قرن بیستم حاضر بود. سالوادور دالی، رنه ماگریت و ژان آرپ از شاخص ترین هنرمندان این مکتب هستند.

هنرمندان سورئالیست از ضمیر ناخودآگاه به مثابه ابزاری برای گشودن تخیل بشر استفاده کردند. آن‌ها نه تنها بر خلاف جهت عقل گرایی و واقع بینی حرکت کردند، بلکه عقل گرایی را موجب سرکوب تخیل گرایی می‌دانستند.
همینطور اعتقاد داشتند که روان انسان دارای توانایی نشان دادن تناقض‌های همه روزه زندگیست. تاکید آن‌ها بر این بود که قدرت تخیل فرد، آن‌ها را در جرگه باورهای رومانستیم قرار می‌داد، با این اختلاف که این تناقضات آشکار در ذهن و روح اتفاق نیفتد و تجسم آن در زندگی روزمره دیده شود. به طور کلی هدف در سورئالیسم آزاد سازی فکر و زبان و ذهن بوده است.

در سبک سوررئالیسم به قوه‌ی وهم، رؤیا و تداعی آزاد صور پنهان در ضمیر ناخودآگاه هنرمند اصالت داده می‌شود و هنرمند می‌کوشد تا در خلق اثر هنری از سیطره‌ی عقل و ادراکات حسی رها شود و به صورت‌های مکتوم در روح و روان خود تجلی خارجی بخشد. آنان معتقد بودند هنر هرگز نمی‌تواند به وسیله‌ی عقل و هوشیار و بیدار آفریده شود و بر این باور بودند که با سست و کرخت شدن عقل و تفکر، کودک وحشی قوه توهم ما عنان اختیار وجودمان را در دست می‌گیرد و به خلق اثر دست می‌زند. سوررئالیست‌ها معتقد بودند  هنر در غیبت عقلانیت آفریده می‌شود و هر چند در نگاه به خلق اثر هنری با نگاه عرفانی و افلاطونی فاصله دارند که اثر هنری را الهامی از صورت‌های عالم مثال، درون و یا برآمده از سروش غیبی می‌دانستند، اما این الهام را برآمده از ضمیر ناخودآگاه انسان می‌دانند که موجب خلاقیت در اثر هنری می‌شود. 

این هنرمندان معتقد بودند که هنرمند باید به فرافکنی ضمیر ناخودآگاه و تصاویر موجود در آن بپردازد و اشیاء را آن‌گونه ترسیم کند که به چشم یک شخص خواب‌دیده ظاهر می‌شود؛ به همین جهت در آثار نقاشی سوررئالیست‌ها، اشیاء به هیچ وجه شبیه واقعیت خارجی آن نیستند، بلکه واقعیت و رؤیا در هم می‌آمیزند یا به تعبیر دیگر در اثر آنان واقعیتی دیگر به وجود می‌آید، به طوری که همین امر موجب شده تا وفاداران به این سبک از شیوه‌ی خود به سوررئالیسم یا «واقعیتی برتر از واقعیت» تعبیر کنند.