رُمانتیسم، (به فرانسوی Romantisme) یا رمانتی‌سیسم یا رمانتی‌سیزم (به انگلیسی: Romanticism) جنبشی هنری، ادبی و فکری در پایان قرن هجدهم در اروپا بود که در سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۸۵۰ به اوج خود رسید. مشخصه اصلی رمانتیسم، تاکید بر احساس و فردگرایی و ستایش گذشته و طبیعت بود. شکل‌گیری این جنبش تا حد زیادی واکنش به انقلاب صنعتی، هنجارهای اجتماعی و سیاسی آریستوکراتیک در عصر روشنگری و توجیه عقلانی طبیعت بر اساس علم بود، که در واقع همگی عناصر مدرنیته هستند. این جنبش بیش از همه در قالب هنرهای تجسمی، موسیقی و ادبیات جلوه‌گر شد اما بر تاریخ‌نگاری، آموزش، شطرنج، علوم اجتماعی و علوم طبیعی نیز تأثیر مهمی گذاشت. تأثیر چشمگیر و پیچیده رمانتیسم بر سیاست نیز انکارنشدنی است کمااینکه متفکران رمانتیک بر لیبرالیسم، رادیکالیسم،محافظه‌کاری و ملی‌گرایی اثر مهمی گذاشتند.

اصول رمانتی‌سیسم

·  اهمیت دادن به فردیت و احساس هنرمند.(شخصیت)

·  در این مکتب احساس به خاطر احساس و عاطفه به خاطر عاطفه اهمیت دارد.(هیجان واحساسات)

·  عدم تبعیت از قوانین ثابت و پیروی از امیال ذهنی.(گریز و سیاحت)

·  برتر شمردن عواطف انسانی و مسائل معنوی (رمانتی‌سیسم در نقاشی با عبارت برتری و غلبه احساس بر عقل توصیف می‌شود).

·  استفاده از هنر به عنوان وسیله‌ای برای تحریک احساسات. 

·  نمایش فضاهای خیال‌انگیز و اسرارآمیز و حالت غیرعادی آشفته و گاه جنون‌آمیز انسان‌ها. 

·  نمایش هیجان طوفان و طبیعتی سرکش شیوه‌ای پر از حرکت و رنگ را می‌طلبد. 

·  آزادی؛ بدین معنی که هنرمند هر بخشی از زندگی را که خواست می‌تواند آزادانه به تصویر بکشد. 

·  رمانتیک‌ها با نوعی حالت عارفانه به زندگی می‌نگرند (کشف و شهود).

·  کوشش برای فرار از واقعیت. (که افراط رمانتیک‌ها در این اصل باعث پیدایش جنبش واقع‌گرایی شد).

در زمینه هنرهای تجسمی، رمانتی‌سیسم با کنار نهادن خطوط خشک و مضمون‌های باستانی کلاسیسیسم، حرکتی نو در طرح و رنگ به‌وجود آورد. اوژن دولاکروا، کاسپار داوید فریدریش، تئودور ژریکو و گرو نمایندگان برجستهٔ این جنبش در نقاشی و داوید دانژه و باری در مجسمه‌سازی بودند. 

فرانسیسکو گویا نابغه هنری عصر رمانتی‌سیسم در اسپانیا است. در آثار او نوعی حال و هوای شادی‌آور روکوکوی پسین را می‌بینیم. یکی از آثار او نقاشی کارلوس چهارم است که از نظر روانشناسی به طرزی شگفتی‌آور امروزی است. بزرگ‌ترین اثر اوپرده سوم ماه می است. این پرده اعدام گروهی مبارزانی را نشان می‌دهد که علیه نیروهای فرانسوی برخاسته بودند. او به شیوه مخصوص رومانتیکی این پرده را به تصویر درآورده تا حقیقتی شاعرانه را بیان کند. گویا تصویری را آفرید که به نمادی هولناک در دنیای جدید مبدل شده است. 

تئودور ژریکو خالق اثر مشهور کلک مدوسا با وجود عمر کوتاهش یکی از پیشگامان حرکت رمانتی‌سیسم است. این تابلو که در اندازه‌هایی بزرگ‌تر از اندازمان نمایش اولیه توجه بسیاری را به خود جلب کرد و آثار آن را می‌توان در کارهای دیگر نقاشان این سبک همچون اوژن دولاکروا و ویلیام ترنر دید. تلاش این تابلو در نشان دادن یک حقیقت ناخوشایند، واقعه برجسته‌ای در سبک نوظهور رمانتیک در نقاشی فرانسه بود. تصویر اشخاص (مثلاً ساختار عضلانی دقیق شخصی که پرچمی را برای کشتی نجات تکان می‌دهد) کلاسیک هستند اما واقعی بودن حس ناامیدی در افراد و حالت احساسی کمپوزیسیون این اثر را از طبقه آثار کلاسیک خارج می‌کند.

جنبش رمانتیسم، احساسات شدید را منبعی اصیل برای تجربه زیبایی‌شناسانه می‌دانست و بر احساساتی از قبیل ترس، وحشت و حیرت تمرکز داشت، به‌خصوص در مواجهه با زیبایی متعالی و زیبایی طبیعت. رمانتیسم، هنر فولکلور و عرف باستان را به جایگاهی والا و اصیل بالا کشید و خودانگیختگی را نیز خصوصیتی مطلوب معرفی کرد. برخلاف خردگرایی و کلاسیسیسم در عصر روشنگری، رمانتیسم گرایش به قرون وسطی و عناصر هنری و روایی منتسب به آن دوره را احیا کرد تا راهی برای فرار از رشد جمعیت، گسترش بی‌رویه شهر و پیامدهای انقلاب صنعتی فراهم کند. 

هرچند جنبش رمانتیسم در جنبش طوفان و طغیان آلمان ریشه داشت که شهود و احساس را به خردگرایی عصر روشنگری ترجیح می‌داد، اما رخدادها و ایدئولوژی‌های انقلاب فرانسه نیز جزو عوامل اثرگذار در شکل‌گیری این جنبش بودند و بسیاری از پیشگامان رمانتیک، چهره‌های انقلابی و سمپات با انقلاب فرانسه بودند. رمانتیسم ارزش والایی به دستاوردهای «قهرمانانه» افراد و هنرمندان می‌داد و این دستاوردها را مایه ارتقای کیفیت جامعه می‌دید. رمانتیسم همچنین تخیل فردی را مرجعی انتقادی می‌دانست که از مفاهیم کلاسیک قالب هنر رها می‌شود و فراتر می‌رود. در نیمه دوم قرن نوزدهم، رئالیسم به عنوان قطب مخالف رمانتیسم مطرح شد. افول رمانتیسم طی این دوره، همراه با تغییرات اجتماعی و سیاسی مهمی بود.

رمانتی‌سیسم را جنبشی ضد روشنگری می‌دانند. برلین، به‌خصوص، علاقه‌مند به استفاده از چنین لفظی برای اشاره به این جنبش بود. درحالی‌که روشنگری نهضتی فکری به‌حساب می‌آمد که با علم و منطق و پیشرفت‌های نظام‌های عقلانی بشری در فهم علوم تجربی و انسانی گره خورده بود، متفکرین و هنرمندان رمانتیک، تأکید فرهنگی بر خرد را محدودکننده و سرکوبگر روح آدمی می‌دانستند و بر مؤلفه‌هایی چون هنر، شور، هیجان، تخیل، مضامین معنوی، مناسک و نمادها تأکید می‌کردند. در میان اصحاب رمانتیک، امر خاص ارزشمندتر از امر عام بود و خاص بودن فرهنگ‌های بومی، تنوع و تکثر زبان‌های بشری، هویت‌های محلی و منحصربه‌فرد بودن آدمیان ستایش می‌شد.